|
ماه ماه راه می رود . من نشسته ام ، نگاه می کنم سنگ راه می رود تیر های برقِ آفتاب سوخته و پرنده ای که روی شاخه ی درخت ، خواب رفته است . شب شبیه هیکلی سیاه در تمام طول راه راه می رود . ماه گریه می کند . من نشسته ام و دستمال دستمال دانه های اشک را زِ صورتم پاک می کنم . پنجره ، باز مانده است گُرگ می وزد و میان این دو نقطه ی سیاه راه می رود . ماه فکر می کند و غرق می شود من نشسته ام ، نفس نمی کشم . پنجه ای قوی گلوم را خفت کرده است : در تراس خانه ی قدیم زیر بارش شدید آفتاب ، خواهرم برادرم و من یک مگس در میان آب کاسه غرق کرده ایم دست و پا و دست و پا و دست و پا و بعد مرده را کنار می زند مو ج آب و جنازه روی سنگفرش داغ زیر بارش شدید آفتاب جان تازه ای برای خود دست و پا و دست و پا و دست و پا می کند . «بُهت » و « شوق» و « من» یکصدا داد می زنیم : « زنده است ، آه ! راه می رود .» ما ه ، شعرِ تازه اش تمام می شود . همچنان من نشسته ام باورم نمی شود ، ولی روی شیب تند دامنه یک نفر مداد خویش را عصای دست کرده است پله پله از خیال های واقعی صعود می کند باورم نمی شود ، ولی مست کرده است روی خط پرتگاه راه می رود . خرداد هزار و سیصد وهشتاد و هفت
|
![]()
Hasoosha's an acronym دفینهآذر 1388آبان 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 همراهان
لغتنامه دهخدا |