|
چهار راه آنک چراغ قــرمــز ، ماندن به ناگزیـر یعنی دوبـاره دیر شــــد آری دوباره دیر رنگ درنگ سایه ی خودرا فکنده است سنگین ، به روی حوصله های جوان و پیر دستی نحیف و کوچک ، آنسو تَرَک کشد بر شیــشه دستمال کثیفی به رنگ قیر و پتک محکمی به سرش که:« نکن،نکن بدتـر کثیف کردی اش آخر ، بیا ، بگیر حالا غرور له شده از مشت کو چکش می افتد و به جاش درآ ن سکه ای حقیر تردید : پس دهد ؟ بپذیرد؟ قبول؟ رد؟ باز امتحان دوباره چه بی رحم و سختگیر ***** آنک چراغ سبز ، وَ حرکت ، وَ می برد رنگ درنگ ، سایه ی خود را از این مسیر اما هنــوز ، آبی این چــــــــارراه را پوشانده است سایه ی یک لاشه خوار پیر آذر هشتاد و شش به رنگ حیرت و حاشا و اندکی متفاوت ، طلــــــوع این بارش نوشت عشق ، وَ در دم شروع شد کارش نوشت عشق وَحس کرد دفترش خیس است واشک شوق روان شد ز چشم خودکارش نوشت ؟ او نه ؛ کسی دیگر از درون او به این نوشتن یک باره کرد وادارش نوشت ؟ نه ، که تو گویی کشید خط هایی به رنگ حیرت و حــــــاشا حریم پندارش متاع طرفه تَرَش را زمین نشان می داد و با تمام وجود آسمـــــــان خریدارش عجب کشـــاکش شیرین بی بدیلی بود که چشم ، یک مژه برهم نزد ز دیدارش که می کشید که را سوی خویش،او یاعشق؟ درست ، مثل کمانی که می کشید آرش کشید و چله رها کرد و جان خویش در او نفس نیامد از آن پس ، تمام شد کارش مرداد هشتاد و شش
|
![]()
Hasoosha's an acronym دفینهآذر 1388آبان 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 همراهان
LONGMAN dictionary |